خرید بک لینک
انتظار، تنها صبر نیست؛ انتظار، نفس کشیدن با امید است، لحظه‌ای که دل در تاریکی می‌ایستد اما روشنایی را باور دارد. در جهانی که اضطراب سایه‌ای بر زندگی انسان‌ها افکنده است، منتظر بودن یعنی شجاعتِ ایستادن، یعنی تاب آوردن در برابر سختی‌ها، و امیدی که با هر تأخیر، عمیق‌تر و زنده‌تر می‌شود. صبر جمیل، راهی است برای ساختن خود، برای نگه داشتن دل در مسیر زندگی، و معنا دادن به هر لحظه‌ی پرچالش. منتظر کسی است که می‌داند پایان مسیر روشن است، و زندگی، هنوز ارزش ادامه

برچسب: نویسنده: نگار فراهانی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 0:46

گاهی زندگی آن‌قدر سنگین می‌شود که نفس کشیدن خودش یک تلاش است. نه از نبود دوست داشتن، نه از تنهایی، بلکه از بس که دل می‌خواهد بدون توضیح دادن، بدون ثابت کردن، فقط باشد. گاهی دلم می‌خواهد لحظه‌ای سبک باشم، جایی که خطاها سنگین‌ترین چیز نباشند و انسان زیر آن‌ها گم نشود. حق دارم خسته باشم، حق دارم گاهی نخواهم قوی باشم، حق دارم فقط یک لحظه خودم باشم. و همین، یعنی هنوز ایستاده‌ام، هنوز زندگی می‌کنم، و هنوز امیدی کوچک در دل دارم.

برچسب: نویسنده: نگار فراهانی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 0:46

«زندگی نزیسته، همان شعرهای نگفته، مسیرهای نرفته و خودِ واقعیِ دفن‌شده‌ای است که در سایه‌ی بایدها و نبایدهای دیگران، فرصتِ نفس کشیدن پیدا نکرد. اما هر روز که برای آرزوهای خودت گام برمی‌داری، داری به این «منِ نزیسته» جان می‌بخشی.» در مسیرِ این جان بخشیدن، گاه حقیقت چنان عریان می‌شود که تمامِ بندبندِ وجودت در آتشِ آن می‌سوزد. وقتی تمامِ داراییِ قلبت را به «اعتماد» پیوند می‌زنی و در پسِ آن، جست‌وجویِ مفرّی جز «بودنِ خالصانه» با تو می‌بینی، سکوت، تنها پناهگاه

برچسب: نویسنده: نگار فراهانی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 0:46

از همان زمان که "نامه" های بلند بالا شد "پیامک"، "پیامک" شد "استیکر"از همان زمان که "چای کیسه ای" را به "چایی لاهیجان" دیر دم خودمان ترجیح دادیم!از همان زمان که "فست فود" جای ساعتها "قل قل قرمه سبزی" روی "اجاق گاز" مان را گرفت!از همان زمان که "همه فصل" همه "میوه" ای در اختیارمان بود و یک فصل "انتظار" نکشیدیم تا میوه ی "نوبرانه" مان برسد!همه چیز باید دم دستمان باشد حتی اگر فصلش نرسیده باشد!از وقتی هر چیز را "سریع" خواستیم!از وقتی هرچیز را "آسان" به دست آوردیم!و اگر آسان بدست نیامدنی بود "رهایش" کردیم،"صبر" و "انتظار" برایمان کسالت آور و بی معنی شد! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 13:53

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام و معرفت بیگانه اندمن به هر ساز ی که شد رقصیده امدر زمستانِِ سکوتم بارها...با نگاه سردتان لرزیده امرد پای مهربانی نیست...نیستمن تمام کوچه را گردیده امسالها از بس که خوش بین بوده ام...هر کلاغی را کبوتر دیده اموزن احساس شما را بارها...با ترازوی خودم سنجیده امبی خیال سردی آغوشها...من به آغوش خودم چسبیده اممن شما را بارها و بارها...لا به لای هر دعا بخشیده اممقصد من نا کجای قصه هاستاز تمام جاده ها پرسیده اممیروم باواژه ها سر میکنمدامن از خاک شما بر چیده اممن تمام گریه هایم را شبی...لا به لای واژه ها خندیده امفریدون مشیری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 13:53

صفحه بندی