«زندگی نزیسته، همان شعرهای نگفته، مسیرهای نرفته و خودِ واقعیِ دفنشدهای است که در سایهی بایدها و نبایدهای دیگران، فرصتِ نفس کشیدن پیدا نکرد. اما هر روز که برای آرزوهای خودت گام برمیداری، داری به این «منِ نزیسته» جان میبخشی.» در مسیرِ این جان بخشیدن، گاه حقیقت چنان عریان میشود که تمامِ بندبندِ وجودت در آتشِ آن میسوزد. وقتی تمامِ داراییِ قلبت را به «اعتماد» پیوند میزنی و در پسِ آن، جستوجویِ مفرّی جز «بودنِ خالصانه» با تو میبینی، سکوت، تنها پناهگاه
برچسب:
نویسنده: نگار فراهانی
تاريخ: سه
شنبه
23 تير
1405 ساعت: 0:46